|
تو مثل اول قصه + نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388 9:55 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
بزرگترين دلتنگي اينه ،كه بدوني كسي كه با تمام وجود دوستش داري، + نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388 13:49 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
مث آیینه شکستم تو ندیدی .... صدای شکستنم رو نشنیدی... + نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388 8:12 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
در انتظار تو خواهم ماند و در انتظار تو خواهم مرد.... + نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388 14:15 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388 10:48 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
سکانس اول تقدیر پلان یک من و دستات
صدا، تصویر،نور،اکشن شروع بازیه چشمات پلان دو من مجنون دیالوگ: دوستت دارم پلان سه کمی گیجم کمی هم استرس دارم ............................................................................. سکانس دوم بودن من و تو رو به روی هم پلان یک شب و احساس نیاز و جستجوی هم پلان دو کمی تردید دیالوگ: دیدمت با اون فضا آروم،شب،تاریک پلان سه،غمت،بارون ............................................................................ سکانس آخر احساس پلان 3 کمی تاخیر من و تو رو به روی هم همون حس،با کمی تغییر دیالوگ خونده شد اما هنوزم اشکیه چشمات خداحافظ،برو،دیره دیگه بازی تمومه،کات......... + نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388 17:4 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
چه کسی بال مرا بست که پرواز بس است + نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388 18:3 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
چرا در نگاه پاییز نماندم مگر بهار چه داشت ؟ که اینگونه روانه شدم چرا ؟ چرا ؟ چرا؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در شنبه 27 تیر1388 14:29 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388 14:20 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
سلام شبنم عزیز هنوز مثل همیشه تنهایم. ممنون که هنوز هم به وبلاگ خودت سز میزنی. شاید فقط برای اینکه تو بیای بخونی . من می نویسم. هنوز هم مثل همیشه منتظرتم آرزومند آرزوهایت ایلیا.... + نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388 10:22 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
|