|
من اینجا تنهام تنهای تنها مثل همه شبهای دیگه و همه یلدا های دیگه ... + نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388 0:0 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست.شاهزاده گفت:عاشق نیستی,عاشق به غیر نظر نمی کند + نوشته شده در شنبه 28 آذر1388 9:19 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست.شاهزاده گفت:عاشق نیستی,عاشق به غیر نظر نمی کند + نوشته شده در شنبه 28 آذر1388 9:18 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند و مثل پری می پوشند گرگهایی که لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظ می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعی است که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد + نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388 9:21 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
شاعر از كوچه ي مهتاب گذشت، ليك شعري نسرود، نه كه معشوق نداشت... نه كه سرگشته نبود... سالها بود دگر، كوچه ي مهتاب خيابان شده بود + نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388 7:56 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
تو مثل اول قصه + نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388 9:55 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
بزرگترين دلتنگي اينه ،كه بدوني كسي كه با تمام وجود دوستش داري، + نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388 13:49 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
مث آیینه شکستم تو ندیدی .... صدای شکستنم رو نشنیدی... + نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388 8:12 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
در انتظار تو خواهم ماند و در انتظار تو خواهم مرد.... + نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388 14:15 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388 10:48 توسط ایلیا یکتا(پژواك) |
|